محتاج عشق

دل نوشته هایی برای تنهایی هام

سلام به دوستان. اومدم بهتون بگم كه وبلاگ بعد از دو سال فعاليت تعطيل شد. دلیلشو هم نمیتونم بگم.

تعطيل شد...

تعطيل شد

 

از اين پس ميتونين به وبلاگ جديدم بياين. با آدرس http://bkhial2nya.blogfa.com

 

اگه خوبی بدی دیدین حلالم کنین.

بای بای

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 شهریور1390ساعت 0:53 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

خداحافظ

 

 

مي روم خسته و افسرده و زار

سوي منزلگه ويرانه خويش

بخدا مي برم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

 

مي برم، تا كه در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه عشق

زينهمه خواهش بيجا و تباه

 

مي برم تا ز تو دورش سازم

ز تو، اي جلوه اميد محال

مي برم زنده بگورش سازم

تا از اين پس نكند ياد وصال

 

ناله مي لرزد، مي رقصد اشك

آه، بگذار كه بگريزم من

از تو، اي چشمه جوشان گناه

شايد آن به كه بپرهيزم من

 

بخدا غنچه شادي بودم

دست عشق آمد و از شاخم چيد

شعله آه شدم، صد افسوس

كه لبم باز بر آن لب نرسيد

 

عاقبت بند سفر پايم بست

مي روم، خنده بلب، خونين دل

مي روم، از دل من دست بدار

اي اميد عبث بي حاصل

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 اردیبهشت1390ساعت 9:20 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

سلام دوستان عزیز.....

روز شنبه ۱۴ اسفند تولدمه همه شما به جشن مهمونی من دعوتید.

هر کسی هم میاد باید یه کادو همراه خودش بیاره!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اسفند1389ساعت 6:38 بعد از ظهر  توسط محمد  | 

...

تموم خاطراتمون
اشکای چشمای منه
دیگه باید خواب ببینم
دستات تو دستای منه
اما بدون با عکس تواین روزها رو سر میکنم
خیلی بدی کردی به من
محاله من ولت کنم
کدوم گلایم رو بگم
یه عمر از تو دلخورم
تو فکر هیچ چیز رو نکن من غصه هات رو میخورم
بازم خدا دل من رو برای غم نشونه کرد
تو هم برو مثله همه تنهام بزار و بر نگرد
اما هنوز من چشم به درم
نیستی بی تو من در به دردرم
نیستی ببینی که بی تو تنهام
کو دسته گرمت تو اوج سرما؟
فکر نمیکردم روز جدایی
به دیدن من تنها نیایی
ساده عشقم رو بهش فروختم
وقتی دیدمش بد جوری سوختم
دستات تو دستش نگاه میکردی
کاشکی میرفتی
حیا نکردی
*****
خیلی دلم گرفت ازت دیگه سراغم رو نگیر
فقط یه عکس ازت دارم بیا اینم ازم بگیر
یه روز میفهمی قدرم رو اما نمیدونی کجام
بمیرم واسه غربتم محاله اینورا بیام
یه عمره بغضه تو گلوم
یه آه سردی تو صدام
مهمون نوازی این نبود
خاااااک خودم ، دارم میام
من که دیگه دارم میرم
نگید رفت و حرفی نزد
خدانگهدارت باشه
گرچه دلم رنجید ازت
یادت بیاد حرفای من
غمهای تو
اشکای من رو
آخه برات من چی کار نکردم
زجرم میدادی دعات میکردم
چه شبها من غصهاتو خوردم
تو تب میکردی برات میمردم
یادت بیاد من همونی هستم
که شب ها تا صبح بیدار میشستم
دستات تو دستش نگاه میکردی
کاشکی میرفتی
حیا نکردی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 بهمن1389ساعت 11:21 قبل از ظهر  توسط محمد  | 

حراج اشک

کی میگه گریه قشنگه حیفه تو چشات ببارن

روی زخمای ترانه مرحم اشکو بزارن

من باید گریه کنم من نه تو که بوته ی یاسی

طفلی چشمام که یه عمره شدن از دست من عاصی

اشکات بزار برای روزی که من دیگه نیستم

روزی که ردمو از هر کی بگیری میگه نیستم

چه تحملی چه صبری وقتی از تو دور دورم

وقتی هیچکی رو ندارم که بشه سنگ صبورم

بخدا قسم شکستم بخدا که پیر پیرم

سرنوشت ما همینه تو بمونی من بمیرم

بغض و فاصله شکسته صورت ترانه خیسه

کاش میشد قصه ی مارو یکی از نو بنویسه

ماهی همیشه تشنه توی این آب گل الود

بغضتو نشکن عزیزم گریه سرنوشت من بود

نه تو اومدی نه بارون هرچی چشم به جاده دوختم

توی حراجی گریه ساده اشکامو فروختم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 دی1389ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط محمد  |